فروشگاه جامع تحقیقات کامپیوتری و مقالات دانشجویی و . . . اگر فایل مورد نظرتان وجود نداشت بااین شماره 09160593559 ارتباط برقرار کنید اگر مقدور بود برایتان فراهم می شود .با تشکر

دسته بندی محصولات

محبوبترین محصولات

در تلگرام عمراه ما باشید دریافت پروژه

اطلاعیه فروشگاه

در هنگام خرید حتما روی دکمه تکمیل خرید در صفحه بانک کلیک کنید تا پرداخت شما تکمیل شود مراحل پرداخت را تا آخر و دریافت کدپیگیری سفارش انجام دهید.در صورتی که نتوانستید پرداخت الکترونیکی را انجام دهید چند دقیقه صبر کنید و مجددا اقدام کنید و یا از طریق مرورگر دیگری وارد سایت شوید یا اینکه بانک عامل را تغییر دهید.راه های اربتاطی با ما شماره 09160593559یا ایمیلsajjad.behmard001@gmail.com با تشکر

بعد حقوق بشری فقر در افغانستان-33 صفحهword

بعد حقوق بشری فقر در افغانستان-33  صفحهword

مشخصات فایل

عنوان:بعد حقوق بشری فقر در افغانستان

قالب بندی:word

تعداد صفحات:33

 

محتویات

فهرست مطالب

 

خلاصه............. ............. iii

حقوق بشر: ..... ارزش افزوده در فقر زدایی. v

  1. I..................... وضعیت فقر در افغانستان. 1
  2. II.................... سوء استفاده از قدرت.. 4
  3. III................... نبود امنیت.. 8
  4. VI. ................. تخصیص نا برابر منابع. 11
  5. V.................... فقدان گزینه ها 14
  6. VI................... تبعیض و عدم شمولیت.. 16
  7. VII................. نتیجه. 19
  8. VIII................ سفارشات.. 21

ضمیمۀ I: ........ میتودولوژی.. 22

ضمیمۀ II: ....... حقوق بشر منحیث یک موضوع متصالبه در انکشاف.. 23

 

فقر در افغانستان فراگیر بوده و با نا برابری های موجود رابطۀ نزدیک دارد و در اکثر موارد مترافق با محرومیت از قدرت و عدم شمولیت میباشد.[1] در حالیکه جنگ به پیچیده گی وضعیت در افغانستان می افزاید، هدف قرار دادن فقر خود یک چالش بزرگی میباشد. فقر و شاخه های متعدد آن حیات ملیون ها افغان را تهدید مینماید. فقر در این کشور، مانند سایر نقاط جهان، ابعاد متعددی داشته و به منابع و پروسه های مختلفی مربوط میباشد. فقر در افغانستان نه یک امر تصادفی و نه هم غیر قابل جلوگیری بوده بلکه فقر هم عامل و هم نتیجۀ تحقق نپذیرفتن حقوق بشر بطور کتلوی در افغانستان میباشد که شامل معافیت گسترده، همچنان توجه و سرمایه گذاری ناکافی برای تحقق حقوق بشر میباشد. این گذارش با آنکه بطور مشخص با ابعاد حقوق بشری فقر سرو کار دارد، فکتور های متعددی را که در تعیین فقر و زنده گی مرفه مسؤل میباشند، شناسایی مینماید،. درین گذارش استدلال میگردد که ابتکارات و پروگرام های فقر زدایی، باید به هدف مساعدت با افراد محروم تر و افرادی که کمتر توان زنده گی با وقار، یعنی حق دسترسی به غذا، حق صحت، حق دسترسی به عدالت، سرپناه و معارف را دارند، به عمل آیند و باید از دید گاه حقوق بشری مستفید گردند. فقر زدایی مانده گار در افغانستان وابسته به کوشش های میباشد که ساختار های سوء استفاده از قدرت را منحل ساخته و قشر فقیر را قادر سازد تا بتوانند بطور آزادانه و آگاهانه در گزینش طرز زنده گی خود اقدام نمایند. همچنان خیلی با ارزش است که باید پروسه های تصمیم گیری شفاف و حسابده موجود باشد تا اعتماد افغانها بالای ساختار های ملی شان دوباره احیاء شده و در محیط پر امن بسر ببرند.

 

سرنگونی رژیم طالبان همراه با تجدید علاقۀ جهانیان در منطقه که از غبار تحرکات جنگ سرد رهایی یافته بود، باعث آن شد که افغان ها معتقد شوند که دیگر زنده گی شان بهتر خواهد شد و افغانستان از سطوح پائین شاخص های انکشاف اقتصادی – اجتماعی جهان بیرون خواهد آمد. ولی امروز، هشت سال بعد از موافقتنامۀ بن که آغاز جدیدی را برای افغانستان وعده داده بود، از جملۀ هر سه افغان یکی آن در فقر مطلق بسر برده و نیازمندی های ابتدایی زنده گی را تأمین کرده نمیتواند. ثلث دیگری از نفوس کشور خفیفاً بالاتر از خط فقر بسر میبرند که در برابر حوادث ناگوار مانند خشکسالی، سیلاب ها، زلزله یا تمام شدن ادویۀ در تسهیل صحی نزدیک به آنها، آنها را شدیدِأ آسیب پذیر میسازد.

 

استراتیژی ملی انکشاف افغانستان (ANDS) که در سال 2008 اعلان شد و حیثیت یک استراتیژی فقر زدایی را دارد، تعدادی از فکتور ها را که در تأسس فقر سهم میگیرد و شامل "نبود زیر بناء، دسترسی محدود به مارکیت ها، نابرابری اجتماعی، جنگ تاریخی و روان، و مشکلات حاصل دهی مختلف میباشند." شناسایی مینماید[2] یک مطالعۀ که بخاطر تدوین آگاهانۀ ANDS بکار برده شده بود، دریافت که عوامل عمده و کلیدی فقر قرار ذیل میباشند: "1- تهداب ضعیف مادی، 2-  بنیاد های عامۀ غیر مؤثر بشمول فضای اقتصادی ناتوان کننده، حکومت محلی ضعیف، عرضۀ خدمات و فساد، برنامه های ضعیف مصؤنیت اجتماعی، نابرابری های اجتماعی، و 3- آسیب پذیری در برابر جنگ، حوادث طبیعی، نزول حاکمیت قانون، تزاید قیمت ها، تزاید نفوس، عدم مصؤنیت غذایی، آماده گی برای زمستان های سخت و نا به هنجار، و 4- وضع معیشت خیلی متفاوت.[3]

 

سوء استفاده از قدرت یکی از عمده ترین عامل فقر در افغانستان میباشد. در اکثر موارد، تصامیم ملی اعم از طرح قوانین، پالیسی ها و تخصیص منابع، از منافع پشت پرده پیروی مینماید. درین راپور استدلال میگردد که  در اکثرموارد حکومت قادر نیست که خدمات اساسی را، از نظم و قانون گرفته تا فراهم ساختن غذا و سرپناه، عرضه نماید، در حالیکه فساد دسترسی اکثریت مردم را به خدمات بیشتر محدود میگرداند. علاوتاً بیشتر مردم تصور مینمایند که بازیگران بین المللی در افغانستان صرف علاقمند به اهداف کوتاه مدتی هستند نه به مبارزه با چالش های بزرگ دیگر و ساختار های سوء استفادۀ از قدرت. افغانها به این باور اند که فرصت های زیادی برباد داده شده اند که تأثر از آنها ابعاد کوتاه مدت و دراز مدتی داشته است و به این ترتیب سبب ایجاد فضای سوء اعتماد و شکاکیت در رابطه با پروسۀ دیموکراسی نزد اکثریت افغانها شده است.

 

علاوتاً نورم های فرهنگی شامل قواعد تبعیض آمیز، بالخصوص در رابطه با زنان، میباشد. تعداد خیلی محدودی از افغانها، خصوصاً اشخاص فقیر، در تصمیم گیری شامل شده میتوانند و یا تأثیرگذار بوده میتوانند که منتج به عواقب ناگواری در رابطه با بهبود عامه و امنیت ایشان میگردد. بیشتر تصامیم در مجالس و حلقات در بیرون افغانستان اتخاذ میگردد که اهداف کوچک و کوتاه مدتی داشته و کمتر به منافع و مصئونیت طبقۀ فقیر کار میکنند. کوشش های اعمار مجدد و با ثبات سازی جوابگوی نیازمندی های که از طرف جوامع در رابطه با انکشاف معرفی میگردد، نمیباشند. وبالاخره موضوعات سیاسی و نظامی، و در بسا موارد موضوعات شخصی، بر منافع ملی ترجیح داده میشوند.

 

توسعه و تشدید جنگ وضعیت فقر و نا امنی را بیشتر وخیم ساخته است. نا امنی ها در اکثریت مباحثات تصمیم گیری و تمویل متبارز بوده که اهمیت امنیت اقتصادی و اجتماعی را، که برای ثبات و ایجاد صلح پایدار لازمی میباشد، به فراموشی میسپارد. تخصیص نا متجانس و بی تناسب منابع مالی به نواحی نا امن، که به قیمت فراموشی ساحات با امن و مصئون تمام میشود، به بی باوری مردم به حکومت و جامعۀ بین المللی می افزاید.

 

فقر هم سبب و هم نتیجۀ عدم شمولیت و برخورد های تبعیض آمیز است که اکثریت افغانها از آن متأثر گردیده ولی تعدادی از آنها— افراد بی زمین، کوچی ها، معیوبین و معلولین و زنان— بطور نا متناسب بیشتر از دیگران متأثر شده اند. برای افغانها در اکثریت موارد میکانیزم های رهایی از فقر عمدتاً مهاجرت (بیجا شدن) و وام کردن بوده است.

 

این گذارش استدلال مینماید که روش مؤثر  فقر زدایی مستلزم فهم وسیعتر عوامل فقر مزمن و عمیق بوده و باید نه صرف به عنوان نداشتن عاید کافی تلقی گردد، بلکه باید به دیدۀ محرومیت از حقوق بشری به آن نگریسته شود. به عبارت دیگر، تمرکز استراتیژی های فقر زدایی، علاوه بر اینکه نتایج فقر را هدف قرار میدهد، باید بر عوامل ریشه ای فقر باشد. این راپور فقر را از زوایای مختلف حقوق بشر ارزیابی مینماید و نشان میدهد که چگونه ساختار های سوء استفاده از قدرت و پیش آمد های تبعیض آمیز مانع دسترسی طبقۀ فقیر به فرصت های میگردد که به آنها میتواند کمک نماید تا از فقر رهایی یابند. همچنان اینکه تصامیم تخصیص نامتجانس و بی تناسب منابع چگونه اتخاذ میگردد، و اینکه چگونه نا امنی وضعیت را بیشتر پیچیده تر میسازد که سبب بروز یا تداوم فقر میگردد، درین راپور ارزیابی میگردد.

 


 

 

 

 

 

 

فقر یک پدیدۀ با ابعاد متعدد و پیچیده است که در شرایط افغانستان ریشه های قابل ملاحظه در حیات و بهبود بخش بزرگ مردم افغانستان دارد. شرایط و حالاتی که فقر در آن بوجود آمده و  تداوم میابد، با سطح پیروی از نورم های بین المللی حقوق بشر ارتباط عمیقی دارد. قانون بین المللی حقوق بشر فقر را به صفت "حالتی متصف به محرومیت مزمن از منابع، توانمندی ها، انتخاب گزینه ها، امنیت و قدرت که شخص برای مستفید شدن از معیارات کافی زنده گی و سایر حقوق مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به آن نیاز دارد" تعریف مینماید[1] این تعریف شامل مفاهیم انتخاب یا گزینه، آسیب پذیری و شمولیت در پروسه های که حیات افراد و اجتماعات را متأثر میسازد، میباشد. این عناصر باهم وابسته  و در ارتباط میباشند که مستلزم روش جامعی میباشد. به این معنی که بعید است تا موفقیت تلاش های  فقر زدایی، بطور مجزاء و بدون اینکه ساختار ها و بنیاد های سوء استفاده از قدرت را محار سازد؛ به افراد فقیر امکان گزینش و انتخاب را فراهم سازد و آنها را در اتخاذ تصامیم ، تطبیق و ارزیابی پروسه ها شامل سازد. همچنان تخصیص مساویانه منابع و توجه به نگرانی افغانها در رابطه به امنیت ، از اهمیت مشابه برخوردار میباشد.

 

فقر نه یک پدیدۀ تصادفی است و نه هم غیر قابل جلوگیری بوده،، بلکه نمایانگر ساختار اجتماعی جامعۀ افغانی، طرق اتخاذ تصامیم— بشمول جامعۀ بین المللی— و تخصیص منابع میباشد. به این ترتیب، این گزارش روش متمم را برای پروسۀ پلانگذاری و تطبیق پروگرام های که هدف آن کاهش فقر است، پیشکش مینماید. بخصوص، استدلال مینماید که انکشاف اقتصادی یا پیشرفت فعالیت های مؤلد عاید فردی به تنهایی در افغانستان، سطوح بلند فقر را کاهش نخواهد داد. چنانچه در ضمیمۀ  II نشان داده شده است، اتخاذ یک دستۀ مکمل تدابیر، از توانمند ساختن افراد فقیر گرفته تا سهمگیری پر مفهوم در طرح، تطبیق، نظارت و ارزیابی استراتیژی های فقر زدایی الی ایجاد میکانیزم های شفاف برای احتساب با تصمیم گیرنده گان، همه و همه برای کاهش و بالاخره محو فقر لازمی و حیاتی میباشند.

 

پالیسی ها و استراتیژی های مربوط باید نه فقط به عواقب فقر، بلکه به عوامل ریشه ای فقر(صحت خراب و عدم مصؤنیت غذایی) نیز توجه نماید. برای ارزیابی این عوامل ریشه یی ، این گذارش چارچوب و اندیشۀ حقوق بشر را بکار برده که مبین تعریف فقر (در بالا ذکر شد) میباشد. این چارچوب روی موضوعات قدرت، تخصیص منابع، گزینش، امنیت و محرومیت متمرکز میباشد. استفاده از عدسیۀ حقوق بشر برای ارزیابی فقر کمک مینماید تا روشی اتخاذ گردد متمرکز بر مردم باشد و بتواند تفاوت ها را در بین گروپ های افراد و شرایط که وضعیت را خرابتر ساخته و مانع افراد و جوامع در بیرون رفت شان از حالت فقر  و مستفید شدن ازحقوق اساسی بشری خود، معرفی نماید.

 

* کمیتۀ حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملل متحد، فقر و میثاق بین المللی روی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بیانیۀ سال 2001، E/C.12/2001/10، پاراگراف 8.

 

 

حقوق بشر: ارزش افزوده در فقر زدایی

 


  1. I. وضعیت فقر در افغانستان

 

دید گاه تاریخی: جنگ های سه دهۀ اخیر وضعیت را وخیمتر ساخته و کوشش های فقر زدایی را مانع گردیده است. ولی جنگ صرف یکی از عواملی است که سبب آن شده است که یک سوم افغانها در نهایت فقر بسر میبرند، و تخمیناً 37 در صد دیگر آنها در کنارۀ فقر قرار دارند و خیلی آسیب پذیر محسوب میگردند.[iv] وضعیت وخیم فقر که حیات بخش بزرگ افغانها را تهدید مینماید، منعکس کنندۀ محرکات سیاسی و اقتصادی-اجتماعی و فقدان انکشاف در دو سدۀ اخیر میباشد. به سطح منطقه، افغانستان در طول تاریخ وضعیت خرابتری نسبت به سایر کشور ها داشته که دلایل مختلف بشمول موقعیت و ساختار جغرافیایی در آن نقش داشته است. طبیعت سیتم های حاکم— که اکثراً تحت فشار های منطقوی و بین المللی بوده است— بطور عموم حاکمانه و ارتجاعی مانده است و نظام های حاکم نتوانسته اند به ابتکاراتی نایل آیند که استاندارد زنده گی افغانها را بهتر ساخته و به سطح بالا تر ببرد.

 

با آنکه فقر در منطقه خصوصیت مشترک کشور ها طی سالها 1970 بود، از لحاظ انکشاف اقتصادی و سطح فقر کشور های همسایه قدمی پیشتازتر از افغانستان بوده اند. بطور مثال، مشخصات انکشاف بشری سالها 1970 نشان میدهد که از جملۀ هر 100000 زن در حدود 3070 زن حیات خود را به سبب مشکلات زایمان از دست میدادند (مرگ و میر مادران). [v] این رقم در ایران و پاکستان در حدود 75 تا 90 مرتبه کمتر از افغانستان بوده است.

 

افغانستان در درازای تاریخ حکومت ضعیفی داشته است که نمیتوانست حاکمیت خود را به هر گوشۀ کشور تمدید نماید. پالیسی های به سطح ملی که شامل انکشاف اقتصادی و تحولات اجتماعی میگردد، هیچگاه طرح و عملی نشده اند. در جهت مبارزه با چالش های جغرافیایی و وضعیت محاط به خشکۀ افغانستان (که متقاضی رشد زیربنای ترانسپورتی میباشد) سرمایه گذاری مناسبی صورت نگرفته است. مدیریت درست و مؤثر منابع محدود طبیعی (مانند زمین و آب قابل استفاده برای آبیاری) نیز موجود نبوده است. عدم رشد طرق مواصلاتی و مخابراتی سبب آن شده است که جوامع مناطق مختلف از هم دور بمانند که در نتیجه تفاوت ها میان آنها بیشتر شده است. علاوتاً در حصۀ بلند بردن ظرفیت ها، بشمول نیروی بشری، توجه و سرمایه گذاری نگردیده تا با چالش های اقتصادی و اجتماعی مبارزه شود. برعلاوه، جوامع جداگانه و بخصوص در مناطق دوردست، تحت حاکمیت سیستم های غیر رسمی نظم اجتماعی— مانند ساختار های قومی و رهبری محلی— جهت تأمین نظم در چنین مناطق، قرار داشتند.

 

با آنکه اصلاحات از طرف مردم به نظر خوب دیده نشده است، رهبران حاکم در افغانستان همیشه برای عملی ساختن کوشش های پیشرفت اقتصادی و اجتماعی به مساعدت های خارجی اتکاء نموده اند. حتی در آغاز قرن 20 امیر عبدالرحمن خان و امیر حبیب الله خان برای انکشاف اقتصادی و اجتماعی و تأمین حاکمیت شان متکی به کمک خارجی بودند. بعد ها حکومت هند برتانوی نادر شاه را وادار ساخت تا با روسیه هیچ نوع روابط رسمی ای را بناء ننماید، در غیر آن برتانیه مساعدت های مالی خود را متوقف خواهد ساخت. امروز نیز وضعیت مشابهی موجود است و کشور های که به افغانستان مساعدت مینمایند برنامه های خاص خود را دارند (در نواحی خاص با اهداف خاص و با حمایت از گروه های قومی، سیاسی خاص)، که بالاخره سبب اتخاذ تصامیم در مرکز یعنی کابل گردیده است.

موقعیت جغرافیایی کشور و سیاست منطقه به این معنی است که افغانستان در بیشتر حالات بحیث دانۀ شطرنج در دست دیگران بوده است. این مملکت بحیث یک ساحۀ خنثی سازنده در بین ابر قدرت های چون روسیه و بریتانیا طی قرن 19 و نصف اول قرن 20 قرارداشته و رول مشابهی را طی سالیان جنگ سرد بازی کرده است. مداخلات قدرت های خارجی  در تاریخ افغانستان یک موضوع معمول بوده است و میراثی است که سبب نهی انکشاف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور گردیده است.

 

آرزومندی افغانها بعد از موافقتنامۀ بن: سرنگونی رژیم طالبان همراه با تجدید علاقۀ جهانیان در منطقه که از غبار تحرکات جنگ سرد رهایی یافته بود، بیشتر مردم را واداشت تا معتقد به آغاز نوین افغانستان بسوی پیشرفت گردند. افغانها و تعدادی دیگر فضای سال 2002 را نشاط آمیز، مملو از امید و امکانات توضیح میکردند. حقوق بشر، حد اقل در حدود الفاظ، در بحث های روی آیندۀ افغانستان، موضوع مرکزی بود. افغانها خواستار یک پروسۀ احتساب برای تخطی های حال و گذشته گردیدند و تأکید کردند که حقوق بشر باید در برنامه های انکشافی اولویت داده شود. مصاحبات انجام شده به سطح ملی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در سال 2004 در رابطه به اینکه افغان ها چگونه میخواهند با تاریخ طولانی تخطی های حقوق بشر معامله نمایند، دریافت که 69 در صد مردم خود را مصدومین جرایم علیه بشریت و جرایم جنگی خواندند. 40 در صد مردم تقاضا کردند که مجرمین باید محاکمه شده و مورد پی گرد قرار داده شوند و 90 در صد مردم برطرفی آنانی را از دفاتر حکومت متقاضی شدند که عاملین تخطی از حقوق بشر بوده اند.[vi] در جهت انکشاف افغانستان، توافقات 2006 افغانستان و بعداً استراتیژی ملی انکشاف افغانستان (ANDS) حقوق بشر را با حکومتداری و حاکمیت قانون یکجا ساختند، که دلالت بر فهم محدود و کم پهنای طبیعت متصالبۀ حقوق بشر نموده و شامل انکشاف اقتصادی و اجتماعی بر مبنی مساوات میگردد.[vii]

 

در حالیکه افغانستان در محراق توجه جهان قرار داشت، فرصت های در دست بود که ممکن بود به پلان های منظمی مبدل شوند تا باعث بهتر شدن زنده گی افغانها گردد، ولی بزودی واضح گردید که این سرگرمی منتج به سرمایه گذاری قابل ملاحظه برای آیندۀ افغانستان نخواهد شد. شرکای کنفرانس توکیو در سال 2002 به افغانستان مساعدت غیر نظامی 5.1 ملیارد دالر را طی 5 سال وعده دادند. [viii] ازین رقم یک چهارم آن باز وعده داده شد که به معنی کم شدن مقدار مجموعی مساعدت وعده داده شده بود. در حالیکه بدست آوردن ارقام دقیق مشکل است، نظر به ارقام ارایه شدۀ حکومت از سال 2002 به این طرف به مقدار 46 ملیارد دالر مساعدت به افغانستان وعده داده شده است که تا اواسط سال 2009 ، 35 ملیارد آن رسانده شده است. [ix] مؤسسۀ اکبر در یک گذارش تحقیقی خود که در سال 2008 نشر شد، با مراجعه به یک دورۀ زمانی متفاوتی اظهار داشت که از سال 2001 به اینسو دونر ها موافقه کردند که 25 ملیارد دالر کمک بخاطر اعمار مجدد و انکشاف افغانستان فراهم خواهند ساخت، ولی صرف 15 ملیارد آنرا عملاً پرداختند که ازین جمله هم 6 ملیارد آن دوباره به کشور های دونر به قسم فیس مشاورین و مفاد شان برگشته است.[x]

 

مدیریت کمک ها نیز در دست تمویل کننده ها بوده ودر حالیکه فعالین بین المللی پلان های اعمار مجدد و با ثبات سازی را رهبری مینمودند، ادارۀ مؤقت در پروسۀ پلان گذاری رول خیلی ها ضعیفی داشت، و شمولیت افغانهای که خارج از حلقۀ رسمی قرار داشتند، کاملاً فراموش شده بود.[xi] هفت سال بعد از کنفرانس توکیو، افغانستان هنوز هم یکی از فقیر ترین کشور های جهان است، که در سال 2007 پائین ترین ارقام شاخص های انکشاف را نشان میداد. [xii] از جملۀ هر 3 افغان یکی آن در فقر مطلق بسر میبرند (تخمیناً 9 ملیون نفر یا 36% نفوس) و نیاز های اولیۀ شان را برآورده ساخته نمیتوانند. [xiii] گذشته از آن، 37 در صد در وضعیت کمی بالاتر از خط فقر قرار دارند.[xiv] به این ترتیب، از جملۀ هر 3 افغان 2 نفر آن در فقر بسر برده و زنده گی با وقاری ندارند و برای فامیل شان بخاطر فراهم ساختن به اصطلاح "نان و چای" مبارزه می کنند.

 

تمام شاخص های انکشاف نشان میدهند که تلاش های فقر زدایی در حیات روزمرۀ افغان ها تأثیر اندکی  داشته است. افغانستان ارقام بلند وفیات مادران را داشته و به سطح جهان در درجۀ دوم قرار میگیرد که وفیات مادران در کشور عمده ترین عامل میزان مرگ و میر بحساب می آید. [xv] میزان بلند وفیات مرگ و میر اطفال، دسترسی  23 در صد افغانها به آب آشامیدنی صحی، و اینکه صرف 24 در صد نفوس سن 15 سال و بالاتر از آن خواندن و نوشتن را یاد دارند که تخمیناً 12.6 در صد آن خانم ها اند، و در بین کوچی ها این رقم حتی بیشتر پائین بوده و به 6 در صد میرسد، که در سطح جهان خرابترین وضعیت را نشان میدهد.[xvi]

 

شاخص های انکشاف افغانستان در مقایسه با کشور های همسایه خیلی پائین است. در سال 2009، مرگ و میر مادران در افغانستان 1600 در هر 100000 ولادت زنده راپور داده شده است که 5 مرتبه (پاکستان) الی 50 مرتبه (ازبکستان) نسبت به کشور های همسایه بلند تر میباشد. وضعیت نا به هنجار افغان های که در فقر زنده گی مینمایند به معنی آنست که آنها  در برابر اثرات حوادث ناگوار مانند خشکسالی[xvii] سیلاب ها و زمانیکه تسهیل صحی نزدیک به آنها دوا نداشته باشد، مقاومت نمایند، و چنین تغییرات تأثیر عمیقی در زنده گی آنها میگذارد. عدم موجودیت تحفظ اجتماعی و ناتوانی حکومت در جوابدهی به نیاز های مردم، بخصوص در هنگام بحران، وضع را پیچیده تر میسازد. [xviii] میکانیزم های عنعنوی مبارزه با مشکلات زمان طلب بوده و در اکثر موارد فقر را عمیق تر ساخته و سبب از بین رفتن شبکۀ اجتماعی و فرهنگی مردم در جوامع میگردد.

 

قشر فقیر در افغانستان در جملۀ فقیر ترین افراد در سطح جهان بحساب می آیند و ارقام احصائیوی اوسط که ارائه میشوند، تفاوت های را مانند تفاوت بین وضعیت مردان و زنان و بین کوچی و ساکن نشان نمیدهند. چنین فرق ها برای فهم اینکه "کی ها فقیر اند؟" خیلی با ارزش میباشد تا باشد که فکتور های حقوق بشری آن دریافت گردند که باعث ایجاد و تداوم فقر میگردد. در حالیکه موانع و مشکلات متعددی در فضای غیر مصؤن پا برجا میباشند، باید تلاش بیشتری به خرج داده شود تا ارقام مشخص، با تجزیۀ بیشتر به اساس گروه های ملیتی و قومی، سن و سال، شهری و دهاتی، اسکان رسمی و غیر رسمی، ناتوانی و معیوبیت، جنس، کوچی و ساکن و غیره، حاصل نمود. به عین ترتیب شاخص های که برای ارزیابی کوشش های فقر زدایی بکار میروند باید با ارایه دلیل نشان دهند کی ها توانمند ساخته شده اند که از انکشاف نفع ببرند و کی ها به عقب مانده اند.

 



[1]  دیپارتمنت امور اقتصادی و اجتماعی ملل متحد، تفکر دوباره در بارۀ فقر، گزارشی در مورد وضع اجتماعی جهان، سال 2010، نیو یارک، 2009.

[2]  استراتیژی ملی انکشاف افغانستان، 2008 – 2013، ص 31

[3]  مأخذ قبلی. همچنان گزارش مارچ 2008 (APPA) مؤسسۀ اکبر را ببینید.

[iv]  سروی ملی ارزیابی خطرات و آسیب پذیری سال 2007 – 2008، و پروگرام غذایی جهان. خط فقر به سطح ملی در افغانستان در گذشته ها به اساس فقر غذایی مشخص میگردید که  مطابق به آن خط فقر به اساس محاسبۀ سطح مصارف یا درآمدی که نیازمندی غذایی متوقع خانواده را فراهم میسازد، تعیین میگردید. در استراتیژی ملی انکشافی افغانستان اصطلاح برآورده شدن  ضرورت های اولیه نیز بکار رفته است. خط فقر از لحاظ بر آورده شدن ضرورت های اولیه نماینده گی از مصارف سرانه ای میکند که یک خانواده برای فراهم ساختن ضرورت های اولیۀ شان به آن نیاز دارند و شامل مصارف غذا و سایر مصارف غیر از غذا میباشد.

[v]  وزارت صحت عامۀ افغانستان: http://www.moph.gov.af/en/news.php?id=55

[vi]  کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، ندا برای عدالت: مشاورت ملی روی تخطی های حقوق بشر در گذشته در افغانستان، سال 2005.

[vii]  دفتر کمشنر عالی ملل متحد برای حقوق بشر پیشنهاد تغییراتی را نمود که طرز دید مبتنی بر حقوق بشر به آن اضافه شود. مسودۀ اخیر و نهایی توافقنامۀ افغانستان در زیر موضوع انکشاف اقتصادی و اجتماعی بیان میدارد که "حکومت افغانستان با حمایت بین المللی درجات بلند رشد اقتصادی مانده گار را به هدف کاهش گرسنگی، فقر و بی کاری، تعقیب نماید."

[viii]  وزارت مالیۀ افغانستان، مرور مالی سال 1388، نومبر 2009، ص 8. همیش نکسون، سلسلۀ گزارش های واحد تحقیقات و ارزیابی افغانستان، "مساعدت با حکومت؟ معاونت بین المللی و پارادوکس تشکیل حکومت در افغانستان" (اپریل 2004) ص 4.

[ix]  مأخذ قبلی، ص 3.

[x]  مت والدمن، راپور متشر شده توسط موسسۀ اکبر، کوتاهی: مؤثریت کمک ها در افغانستان، مارچ سال 2008، ص 7.

[xi]  مرکز حقوق اقتصادی و اجتماعی، حقوق بشر و اعمار مجدد افغانستان، می 2002، ص 27

[xii] شاخص انکشاف بشری سال 2009 افغانستان در لست انکشاف بشری کشور های جهان در شمارۀ 177 از جملۀ 178 کشور قرار میگیرد که نسبت به سال 2007 حالت خرابتری را نشان میدهد.

[xiii]  سروی ملی ارزیابی خطرات و آسیب پذیری سال 2007 – 2008. درین راپور ارقام جمع آوری شده توسط دفتر مرکزی احصائیۀ را بکار برده است بخاطریکه این ارقام، ارقام رسمی حکومت افغانستان محسوب میگردد. دفتر UNFPA نفوس افغانستان را 28 ملیون تخمین مینماید. حکومت افغانستان نفوس کشور را 25 ملیون درج نموده است و CIA آنرا 33 ملیون حساب میکند. استراتیژی ملی انکشاف افغانستان از نفوس تخمین شدۀ UNFPA استفاده کرده است نه دفتر مرکزی احصائیه.

[xiv]  پروگرام غذایی جهان، سال 2009.

[xv] سروی ملی ارزیابی خطرات و آسیب پذیری سال 2007 – 2008، ص 82

[xvi] گزارش ابتدایی جمهوری اسلامی افغانستان به کمیتۀ مربوط کنوانسیون حقوق اطفال، 2009.

[xvii]  آکسفام انترنشنل، تفکر دوباره در بارۀ فاجعه ها: چرا مرگ ها و تخریبات مشکل طبیعی نیست بلکه نا رسایی انسان است، سال 2008. ص 9 – 10. تأثیرات خشکسالی سال 1990 تا هنوز هم بر وضع غذایی مردم و فقر تأثیر گذار بوده است، که 40 در صد خانواده ها راپور میدهند که آنها بخاطر مقاومت با وضع ناشی از آن از مقدار غذای که صرف میکردند، کم کردند.

[xviii]  برای آنانیکه در فقر زنده گی مینمایند، کدام سیستم رسمی فعال شبکۀ سیستم تحفظ وجود ندارد، به استثنای تقاعد و کمک به تعداد محدود افراد معلول و فامیل ها شهداء.

 


اشتراک بگذارید:

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 5,000 تومان
نمایش لینک دانلود پس از پرداخت هزینه
کدتخفیف:

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
12365_1679002_3821.zip272k





آخرین محصولات فروشگاه